شاپرک خانم

خرید بک لینک
امروز آخرین روز کاری سال 98 هستش . من تقریباً همه کارها رو کردم و دارم می رم برای تعطیلات عید .هر چند خیلی کوتاهه و زود تمام می شه . اما مهم اینه که یک سال را پشت سر گذاشتم .امسال با همه خوبی ها و بدی شاپرک خانم...

ما را در سایت شاپرک خانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 189 تاريخ: پنجشنبه 4 ارديبهشت 1399 ساعت: 18:14

شاپرک جونم یکسال دیکه با هم بزرگ شدیم .نتوانستم روز اول فروردین بیام پیشت . اما الان بهت تولدت هر جفتمون رو تبریک میگم .

هر دو با هم یک سال دیگه بزرگتر شدیم .تولدمون مبارک . امیدوارم امسال هر وقت میایم پیشت تا درد و دل کنم و رازهام رو بهت بسپرم سرشار از عشق و خبرهای خوب باشه .

دلم یک عالمه خبر خوب میخواد . یک سال خوب . پس با هم دعا کنیم که سال ۹۹ برای هر دومون و همه عزیزهامون خوب باشه .

سال نو و تولدت مون مبارک

شاپرک خانم...

ما را در سایت شاپرک خانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 205 تاريخ: پنجشنبه 4 ارديبهشت 1399 ساعت: 18:14

انتظار خیلی بده . ازش متنفرم . خیلی دارم با خودم کلنجار میرم ، اما خسته شدم .

کاشکی فکر کردن یک دکمه داشت که میشد خاموشش کرد . خسته شدم از بس که فکر کردم و به خودم امید دادم .

شاپرک خانم...

ما را در سایت شاپرک خانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 184 تاريخ: پنجشنبه 4 ارديبهشت 1399 ساعت: 18:14

شاپرکم سلام .امروز روز اول کاری منه که از اول صبح شروع شد . اولین قدم ها را که برداشتم دعا کردم که امسال یک سال پر از آرامش ، موفقیت ، دور از هیاهو، سلامت برای من و همه باشه .دلم می خواهد امسال متفاوت شاپرک خانم...

ما را در سایت شاپرک خانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: پنجشنبه 4 ارديبهشت 1399 ساعت: 18:14

امروز عصر بی حوصله نشسته بودم و داشتم با موبایلم بازی میکردم که به من زنگ زد .

شوکه شدم و تعجب کردم . بعد از این چند ماه اولین بار بود که تماس میگرفت . سعی میکرد گرم و صمیمی حرف بزنه. اما من حاج و واج مانده بودم . هم خوشحال بودم و هر سر در گم.

اوضاع و احوال جامعه رو بهانه کرد و گفت میخواستم از حالت خبر دار بشم . اما برای من کافی بود که صداش رو میشنیدم هنوزم دوستش دارم . هنوز هم قلبم داره با صدای بلند میزنه.

دوستش دارم .

شاپرک خانم...

ما را در سایت شاپرک خانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 185 تاريخ: پنجشنبه 4 ارديبهشت 1399 ساعت: 18:14

این روزا با توجه به حال و هوای جامعه ،با حس نا امنی و گرفتار شدن ، با حس اینکه میتوانی برای عزیزانت خطرناک باشی داره میگذره به سختی میگذره دیگه فکر میکنم تحملم تمام شده .

از یک طرف هم تو محیط کارم درگیرم برای تصمیماتی که یکی دیگه گرفته من بازخواست میشم . اوضاع و احوال کاریم اصلا خوب نیست .

از یک طرف همه امیدم و انتظاراتم مثل یک پر کاه توی هوا معلقه . دیگه حتی تکلیفم هم با خودم روشن نیست .

توی این سال های زندگی هیچ وقت انقدر خسته و درمانده نشوه بودم .

خسته ام خسته خسته .

شاپرک خانم...

ما را در سایت شاپرک خانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 188 تاريخ: پنجشنبه 4 ارديبهشت 1399 ساعت: 18:14

صفحه بندی